۱۳۹۰ خرداد ۱۹, پنجشنبه

نقد، توهین و اخلاق نقش بر آب ایرانی

1- تمام کسانی که گذری هر چند اندک در جهان مجازی دارند، از برخورد دو شخصیت سینمایی نام آشنای این سرزمین- فریبرز عرب نیا و حامد بهداد- مطلع هستند. با یک جستجوی ساده در گوگل به راحتی میتوانید حجم عمده ای از مطالب در این مورد را بیابید. اینکه این اتفاق اینقدر در جامعه مجازی ایران پر مخاطب می شود خود مساله ای است قابل تامل که فعلاً بحث این مقال نیست.

2- قصه از این قرار است که فریبرز عرب نیا در برنامه هفت حاضر می شود و سعی دارد سیاست های فرهنگی حاکم بر سینمای ایران را نقد کند. از هر دری سخن می گوید از جمله در مورد بازیگران جوان امروز سینما. در بخشی از صحبت هایش چنین عرضه می دارد: " مارلون براندو الآن تبدیل شده به یه کسی که ما می تونیم پشتش خودمونو قایم بکنیم و شبیه یک بازیگر مجنون بریم سر صحنه، هیچ کدوم از رفتارامون نه بر اساس انسانیت نه بر اساس اصول حرفه ای نه بر اساس توجه به سرنوشت مردم، هیچ... هیچ... فقط بر اساس شیفتگی خودم انجام بشه و اسم خودم رو هم بذارم شبیه مارلون براندو. عیب نداره بذارین. نتیجه چی می شه؟ نتیجه این می شه که کسی که می خواد بیاد بازیگر بشه نمی خواد بازیگر شوریده ای باشد که روح جست و جوگرش به دنبال رهایی، خلوص و از طریق اون حقیقت جویی است؛ فقط می خواد اسمی باشه که همه به زبون بیارن، عکسی باشه که همه جا هست" . این سخن بر مذاق حامد بهداد خوش نمی آید و در جواب نامه ای گزنده و سرگشاده منتشر می کند. همچنین در شیراز در جمع دانشجویان این بار به صورت شفاهی تکمله ای بر نامه اش می افزاید بدین قرار که " من می‌توانستم هیچی نگویم. و حتی ظاهرا عصبانیتی را نشان ندهم. به من توهین شد. راستش مگر من کی‌ام؟ من نقاب اجتماعی‌ام را قبول ندارم. من قبول ندارم یک بازیگرم. من قبول ندارم یک سوپراستارم. من قبول دارم یک آدمم. همین. به خدا دروغ نمی‌گویم. یک شهروندم. ساده دارم قدم می‌زنم. بین مردم و زندگی می‌کنم. اگر در زندگی تون یک آقایی، یک خانمی، یک بابایی، یک پیری، جوونی به شما توهین کرد و شما در صدد دفاع از خودتون برنیاید، دفعه دوم سیلی می‌زند تو صورتتون. همونجا باید از خودتون دفعه اول دفاع کنید. چون آن چیزی که در وجود شما است، روح معصومه، روح کودکانه شماست. هیچ کس حق ندارد به آن یک نفر دیگر توهین کند. نقد اگر نباشد نابود می‌شویم. بسیار چیز سازنده اییه. اما توهین یعنی چی؟ تحت هیچ شرایطی توهین را نپذیرید"

3- در مقابل این جدل مواضع متفاوتی از بین مخاطبان اتخاذ شد. عده ای سخنان عرب نیا را درست دانسته و نامه بهداد را سراسر توهین قلمداد کردند و عده ای برعکس سخنان عرب نیا را رد کرده و نامه ی بهداد را ستوده اند. به گمان نگارنده هر دو موضع اشتباه و دارای نقایص منطقی و عقلانی بود. اخلاق بماند پیشکش!

4- آنچه در سخنان بهداد جلوه ای اساسی دارد و موضوع این نوشتار را نیز تشکیل می دهد تفاوت بین نقد و توهین است و چگونگی بر خورد با آنها. بر اساس لغت نامه ی دهخدا، توهین عبارتست از سست کردن، خوار ، حقیر و سبک شمردن। آنچه از این معنا بر می آید نیت و هدف گوینده از گفتن کلماتی است که ممکن است درست نیز باشد। مثل آنکه شما یک نقص مادرزادی را در کسی به منظور تحقیر وی با لحنی خاص یادآوری کنید। در این حالت شما خلاف واقع سخن نگفته اید بلکه نیت درستی در پس گفتارتان نبوده است و همین عمل شما را در زمره توهین قرار می دهد. اما داستان نقد دیگرگون است. بر اساس لغت نامه ی دهخدا، انتقاد به معنای سره کردن است. گندم را از کاه و خوب را از بد جداکردن است و در وادی هنر، عبارت است از سنجش اثری هنری بر معیار یا عملی تثبیت شده. یعنی نقاد باید به قصد جدا کردن سره از ناسره و با داشتن معیاری درست دست به انتقاد بزند. شخص مورد انتقاد نیز باید بر اساس همان معیار مشترک خود را بسنجد. در صورت صحت ادعا سعی در اصلاح خویش و اثرش بنماید و در صورت عدم قبول آن منتقد را متوجه اشتباهاتش بنماید.

5- آنچه در این جدل رخ داد توهینی دوطرفه بود. عرب نیا اتهاماتی به شخصی وارد کرد بسیار کلی و مبهم. او طبق کدام معیار تثبیت شده تشخیص داده است که رفتار شبیه مارلون براندو بر اساس انسانیت، اصول حرفه ای و سرنوشت مردم نیست. بهداد نیز در پاسخ به جای آنکه از عرب نیا درخواست برهان بر این مدعا نماید خود تیغ دیگری در میدان توهین برکشیده و از اتفاقاتی یاد کرده که فقط گویا خودش و شخص مخاطبش میدانستند (سر صحنه فیلم جرم). او می توانست اولاً جایگاه عرب نیا را به عنوان منتقد به چالش بکشد و ثانیاً از او در باب هر کدام از اتهاماتش شاهد و گواه بخواهد تا هم اصالت گوینده و حرف هایش را بسنجد و هم آنکه از خود در این حوزه ها دفاع نماید.

داستان جایگاه نقد و اهانت در این سرزمین دیرزمانی است لاینحل مانده و با وضع پیش رو گمان نمی رود روزنه ی امیدی به حل آن پیدا گردد।

پی نوشت: در باب عنوان مطلب اولین چیزی که بعد از پیگیری این داستان به ذهنم رسید عبارت نقش بر آب بود که حافظ و به تبعیت از او ابتهاج به زیبایی (البته در حوزه های به غایت متفاوت) استفاده کرده اند که کنایه ای است از بی ثباتی

۱۳۹۰ خرداد ۱۸, چهارشنبه

تعصب

هیچ اندیشه ای در دنیا آنقدر خوب و خیر نیست که بتواند تلاشی تعصب آمیز برای به کرسی نشاندن آن اندیشه را توجیه کند، تنها امید نجات در جهان این دوران تساهل و تسامح است [اما] تساهل و تسامح هرگز نباید به معنای تساهل و تسامح در برابر عدم تساهل و تسامح باشد، تحمل آنهایی که آماده شده اند آزادی را محدود بکنند یا حتی حق زندگی کسان دیگر را بگیرند حتی اگر توجیهش شریف ترین اهداف باشد، روا و جایز نیست

روح پراگ/ ایوان کلیما/ خشایار دیهیمی

خیر وشر

... زمانی طول کشید تا درست متوجه شوم که غالباً این نیروهای خیر و شر نیستند که با یکدیگر نبرد می کنند، بلکه صرفاً نیروهای شر متفاوتند که با همدیگر برای سلطه بر جهان رقابت می کنند
روح پراگ/ ایوان کلیما/ خشایار دیهیمی

۱۳۹۰ خرداد ۱۱, چهارشنبه

هر سال ... خرداد

ارغوان!
این چه رازی است که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید
که زمین هرسال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می افزاید
ارغوان، پنجه خونین زمین!
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده ی خورشید بپرس
کی بر این دره ی غم می گذرند

۱۳۹۰ خرداد ۸, یکشنبه

پیش از این

پیش از اینت بیش از این ... !؟

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۲, پنجشنبه

امروز

از صبح که برخاسته ام
ابری ام
امروز
شفیعی کدکنی

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۷, شنبه

دوست

می خواهم با کسی بروم که دوستش می دارم
نمی خواهم بهای همراهی را با حساب و کتاب بسنجم
یا در اندیشه ی خوب و بدش باشم
نمی خواهم بدانم دوستم می دارد یا نمی دارد
می خواهم با کسی بروم که دوستش می دارم।
برتولت برشت