۱۳۹۲ بهمن ۲۸, دوشنبه

خون سیاووش

شاه ترکان سخن مدعیان می شنود ...

۱۳۹۲ بهمن ۲۶, شنبه

دوستان جانی

1- از مزایای غربت شاید این باشد که قدر چیزهایی که قبلاً داشته ای و اکنون در دسترس ات نیست را بیشتر میدانی از جمله حضور و صحبت دوستان ات را و تازه میفهمی که دوستی ها و دوست های ات بوده اند که تو را ساخته اند و جزئی از تو هستند و در نبودشان گوشه ای از تو لنگ می زند. البته که دوستی ها سطوح مختلفی دارند و هرچه عمیق تر باشند این خلاء جدی تر و مقابله ی با آن دردناک تر است. 
2- به نظر من از دست رفتن دوستی ها فاجعه است. مصیبت است. زلزله است چرا که نه فقط تاثیر خودش را در آینده ات دارد و جایی از وجودت دیگر سرجایش نیست، که ساخته های گذشته ات را نیز ویران می کند. آنچه ساخته ای، آنچه برایش زحمت کشیده ای. و تو را می اندازد به برزخ کشنده ای که تک تک خاطرات ات را مرور کنی، که ببینی چه شده، چه کار کرده ای، چرا این طور شده و ... 
3- و حافظ را باز می کنی و می خوانی:
از جان طمع بریدن اسان بود ولیکن
از دوستان جانی مشکل توان بریدن

۱۳۹۲ بهمن ۱۲, شنبه

غربت ...

در غربت
تنهایی ات به توان خاطرات ات می رسد
و آه اگر
 مجانبی
کنارش را نگیرد

۱۳۹۲ دی ۲۷, جمعه

کشف افتخار آمیز ...

سایت عصر ایران خبری زده تحت عنوان "کشف خانواده ای که جزء جمعیت ایران نبود" و با افتخار اعلام میکنه که یک گروه بیست نفره اعزام شدند تا با انجام آزمایشات DNA ایرانی بودن این گروه را اثبات کرده و ترتیبی اتخاذ کنند که "در سایه نظام جمهوری اسلامی هر ایرانی از برکات نظام بهره مند شوند"!!!
اینکه هنوز نقاطی هستند در ایران که برای مسوولین نا شناخته مانده و افرادی هستند که تمایلی به بهره مندی از برکات نظام مقدس ندارند میتونه عیار خوبی باشه از توسعه یافتگی کشور عزیزمون ...

۱۳۹۲ دی ۲۶, پنجشنبه

۱۳۹۲ دی ۲۴, سه‌شنبه

۱۳۹۲ دی ۲۲, یکشنبه

The Intouchables

فیلم Intouchables که بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده، قصه ی تنهایی آدم هایی است که در بند هر چیز غیر از خواست شان اسیرند. داستان مردی متمول ولی زمین گیر است که در حین انتخاب یک پرستار خصوصی با یک جوان سیاه پوست سنگالی الاصل آشنا می شود. جوانی که نه در پی کار بلکه در پی دور زدن قانون و دریافت حقوق بیکاری خود بوده است. جوان از همان ابتدا همه چیز را به بازی می گیرد و همین لودگی نظر صاحبکارش را جلب می کند و مابقی یک کمدی تمام عیار است از تعامل دو نفره ی این دو. این داستان واقعی است و آن مرد متمول امروز در مراکش با همسر جدیدش زندگی می کند و جوان سنگالی که روزی برای دریافت حقوق بیکاری به هزار در می زد، امروز کارخانه دار است! و این است گویا سِر سرای سپنج که "والله یرزق من یشاء بغیر حساب".
یا به قول مولانا :
تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
تدبیر به تقدیر خداوند نماند ...